عبدالله مستوفى

343

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

داشتند تحريك كرده ، طبعا بعضى را بفكر بازى كردن نقشى نظير آن مىانداخت ، و بازىگر اولى را گرفتار مقابله و معارضهء با آنها ميكرد ، و ماده و ريشهء تجمع‌ها و طغيان‌هائى را كه از سابق موجود بود غليظتر و قوىتر مينمود . هوش فعال و فراست و موقع‌شناسى سردار سپه ، البته اين پيش‌آمد را پيش‌بينى نموده ، و به همين جهت بود كه اين مرد كارى شب و روز خود را يكى كرده ، و با پشت‌كارى خسته نشو ، در ايجاد انضباط در قواى موجوده و توسعهء نيروى جنگى كشور كه فقط گوش بفرمان او داشته باشد ، جهد وافى به كار ميبرد ، و خود را براى هرگونه حادثه و پيش‌آمدى حاضر و مهيا مينمود . در عمليات خود در اين زمينه مشورتى با همكارهاى وزارتى خود ، حتى با رئيس الوزراء هم نكرده . و راه‌حلى از آنها نمىخواست و چون خود را وزير جنگ غير قابل عزل و صاحب اختيار حال و استقبال ارتش ايران ميدانست ، قواى تحت امر خويش را هرجا لازم ميديد ، به كار ميانداخت . همقطارهاى وزارتى او هم چون كفايت و كاردانى او را ميديدند ، مىگذاشتند كار خود را بكند . ذيلا خاطر خوانندهء عزيز را بشرح اين واكنش‌ها ، و مقابلهء با آنها از طرف سردار سپه ، تا اندازه‌اى كه « با شرح زندگانى من » مناسب باشد واقف خواهم كرد . واكنش همولايتى اسمعيل خان امير مؤيد خان سوادكوه و رئيس طبيعى آنحدود مردى نه چندان دارا ، ولى معمر ، و داراى پسران رشيد و قوم خويش‌هاى ملاك ، و شخص صاحب وجهه‌اى بود كه هروقت ميخواست ميتوانست عده‌اى تفنگچى دور خود جمع ، و كوهها و جنگلها را سنگر و جان پناه كرده ، راه مازندران را بتهران ببندد . به همين جهت در دورهء مشروطه طرف توجه و حتى يك بار هم بوكالت انتخاب شده بود كه به علت ضعف سامعه ، با گوشى مثل بوق درويش‌ها در مجلس حاضر شده ، مطالب را بوسيلهء اين سمعك ميشنيد و مانند شخص مطلع باوضاع و احوال در مذاكرات مداخله ، و كاملا بوظايف نمايندگى خود قيام مىكرد . مردى وطن‌پرست و حيثيت دوست و با انگليس‌ها كه در اين ادوار از راه سياست خيلى سربسر ايران گذاشته بودند طبعا ضديت مينمود . چنان كه در كابينهء قرارداد بواسطهء تشويقاتى كه از اضداد تهرانى وثوق الدوله ميديد ، چندى برضد حكومت عاقد قرارداد قيام كرده و دولت مجبور شد عده‌اى را بجانب او بفرستد و چنان كه در ابطال الباطل اشاره كرده‌ام جمعيت او را متفرق و خود او را بكرمانشاهان تبعيد نمايد . ميدانيم سردار سپه هم اگرچه خان‌زاده نبود ولى اصلا سوادكوهى و با امير مؤيد هم ولايتى بود . در نظر اين خان سوادكوه وطن‌پرست ضد انگليس رضاى قزاق رعيت‌زادهء سوادكوه ، كه بتحريك انگليس‌ها بتهران تاخته و سردار سپه و وزير جنگ شده ، هيچ محلى از اعراب نميتواند داشته باشد و اين‌طور وزير جنگ در نزد او به هيچ حساب درست درنميآيد و سر شاخ شدن اين دو نفر باهم پيش‌پا افتاده است . بخصوص كه از طرف هم‌فكرهاى